ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
83
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
سپاهى به سوى حجاج فرستاد ، اين سپاه دسته دسته و به تفاريق به حجاج مىپيوستند . حجاج از بصره بيرون آمد و در تستر ( شوشتر ) نزول كرد . و گروهى را بر مقدمه بفرستاد . ياران عبد الرحمان آنان را پس از نبردى سخت منهزم ساختند و جمع كثيرى را كشتند و اين واقعه در روز عيد قربان سال 81 ، بود . حجاج به بصره بازگشت و از آنجا به زاويه [ 1 ] رفت . در آنجا دريافت كه اندرزهاى مهلب در نامهء او مشفقانه بوده است . عبد الرحمان به بصره داخل شد . مردم بصره و اطراف آن با او بيعت كردند كه با حجاج جنگ كنند و عبد الملك را از خلافت خلع نمايند . زيرا حجاج در جمع آورى خراج بر مردم سخت مىگرفت و فرمان داده بود اهل ذمه كه مسلمان شده بودند و به شهرها آمده بودند به ديههاى خود بازگردند و كسانى را فرستاد كه از آنان جزيه بستانند . مردم را از اين كار خوش نيامد چنان كه قاريان بصره از آنچه مىديدند ، مىگريستند . چون عبد الرحمان به بصره آمد به جنگ با حجاج و خلع عبد الملك با او بيعت كردند ، در محرم سال 82 ، شعلهء نبرد درگرفت و سپاه حجاج شكست خورد جماعتى به كوفه رفتند و جماعتى به ديگر جاىها پراكنده شدند و كشتار در سپاه عبد الرحمان بالا گرفت ، از آن ميان عقبة بن الغافر الازدى با جماعتى كه پاى فشرده بودند ، كشته شدند . چون سپاه عبد الرحمان روى به گريز نهاد حجاج ده هزار تن از آنان را به قتل آورد . و اين روز را يوم الزاويه [ 2 ] گفتند . كسانى كه در بصره مانده بودند با عبد الرحمان بن عباس بن ربيعة بن الحارث عبد المطلب بيعت كردند و با او به جنگ حجاج رفتند . اين جنگ ، پنج روز ادامه داشت . پس با جماعتى از بصريان به عبد الرحمان بن الاشعث پيوست . چون عبد الرحمان به كوفه آمد ، والى كوفه از جانب حجاج ، عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد اللّه بن عامر الحضرمى بود . مطر بن ناجية از بنى تميم ، با جماعتى از مردم كوفه بر او بشوريد و بر قصر حكومت مستولى شد و او را از آنجا براند . چون عبد الرحمان ابن الاشعث به كوفه آمد ، مردان قبيلهء همدان به پيشبازش رفتند و چون به جانب قصر آمد ، مطر او را راه نداد . سرداران ابن الاشعث از ديوارها فرا رفتند و او را بگرفتند و نزد او آوردند و او به زندانش افكند . عبد الرحمان بن الاشعث كوفه را بگرفت . حجاج ، حكم بن ايوب الثقفى را بر بصره گماشت و خود به سوى كوفه روان شد و در دير قره [ 3 ] فرود آمد و عبد الرحمان نيز در دير الجماجم نزول كرد . از هر دو سو سپاهى گران گرد آمد و هر گروه به كندن خندق پرداخت . عبد الملك ، پسرش عبد اللّه و برادرش محمد را با سپاهى گران روان داشت و آنان را سفارش كرد كه اگر مردم عراق خواستار عزل حجاج باشند ، چنان كنند و عطاياى آنان را
--> [ ( 1 ) ] الغاويه . [ ( 2 ) ] يوم الراويه . [ ( 3 ) ] دويرفيره .